عبدالله مستوفى
205
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
شدنش كور نشويم . من همانروز به منزل سپهسالار رفتم و آنچه لازم بود گفتم و ميان آنها را بهم بستم . بنابراين ، سپهسالار ببعد لعابى خودكار را از خويش گذراند ، بايد ديگرى را فكر كرد . خود سپهدار كه فعلا سر كار هم هست ، چطور است ؟ اطاعت او خيلى خوب ولى سادهتر از آن است كه بتواند اين كار را اداره كند ! چه عيبى دارد ، سيد ضياء الدين را للهء درست و حسابى او كنيم ، كه اسم اسم او باشد ، و سيد كارها را بهم ببندد ؟ البته ، همين كه سپهدار مسبوق شود كه ما به سيد نظر داريم ، در مقابل دستورات او مقاومتى نشان نخواهد داد . ولى اين مرد بقدرى ساده است كه ممكن است از بىقدرتى خود و صاحب اختيارى سيد ضياء الدين ، همهجا ، حتى در نزد ارباب رجوع هم شكوه كند و پوشالى بودن خود را اعتراف و برملا نمايد . بهرحال ، اين قسمت چندان اهميتى ندارد و در آينده هم ميتوان براى آن فكرى كرد . اگر مصمم شديم ، كه سپهدار بر سر كار بماند ، و باللهگى سيد ، عامل قلمى كودتا شود ، تحميل سيد بر او كار مشكلى نيست . گيلك مرد آدم بردبارى است و سيد خودش هم مىتواند خود را للهء او كند . مؤيد اين نظريه شرحى است كه آقاى دهخدا براى من نقل كرده است . ايشان ميگويند : در اوقاتيكه سپهدار دوباره رئيس الوزراء شده ، و بقول خودش مشغول مطالعه براى تعيين وزراى خود بود ، روزى براى ديدار دوستانه به منزل امين الملك ( جناب آقاى دكتر اسمعيل مرزبان ) ، رفتم . پيشخدمت آمدن مرا بآقاى دكتر اعلام كرد . ولى بر خلاف معمول هميشه ، برگشت و گفت قدرى تأمل كنيد ، و مرا باطاق ديگر راهنمائى كرد . پنج شش دقيقه معطل شدم . از صاحبخانه خبرى نشد . مناعت گريبان گيرم شد ، كه برخيزم بروم ، همين كه از اطاق بيرون آمدم ، دو نفر را كه قبل از من از اطاق ديگرى خارج شده بودند ديدم كه در راهرو بعجله ، دنبال هم تقريبا ميدويدند و عقبى دنبال عباى جلوى را در دست دارد ، و ميخواهد از رفتن او مانع شود . بالاخره جلوى نزديك در توانست عباى خود را خلاص كرده ، از عمارت خارج شود . همين كه عقبى مأيوس شد و برگشت ديدم امين الملك صاحب خانه است . با عذرخواهى از معطلى مرا باطاق خود برده ، و گفت : گرفتار سيد ضياء الدين بودم . اين آقا ميخواهد در كابينهء جديد وزير داخله شود . آنچه سعى كردم ، به او حالى كنم اين كار بىسابقه است و تا زمينههائى براى آن تدارك نشود ، ميسر نيست بخرجش نرفت و بالاخره چنان كه ديديد ، با قهر از من جدا شد كه خط و نشانهاى خود را دربارهء ما عملى كند . پس بايد گفت : كه تا قبل از شروع كودتا ، در نظر مؤسسين هم سيد ضياء الدين با وجود وارد بودن در قضيه ، براى نمايندگى قلمى كودتا خيلى مناسب نبوده و الا منطق نداشته است كه سيد اولاد پيغمبر را به زحمت انداخته اينور آنور بدوانند كه فقط براى يك وزارت داخلهء كوفتى ، گاهى گرفتار پرخاش سپهسالار ، و زمانى دچار تعنت آقاى دكتر مرزبان بشود . شايد تا شب ورود قزاقها بتهران هم ، تصميم قطعى راجع برياست